نامه شماره 2
|
||
|
نامه شماره 2 پسرم مهراد نام تمامي پسران دنياست اگر به خانه من آیی براي من اي مهربان ! چراغي بياور و يك دريچه كه از آن به ازدحام كوچه خوشبختي بنگرم پسرم سلام مهراد جان در شرايطي نامه دوم را مي نويسم كه وجودم پر از شعله هاي عشق به شما مي باشد و از اين كه توانسته اي بر قسمتي از مشكلات خود غلبه كني و در صحنه هاي پر پيچ وخم زندگي و علمي هنر نمايي داشته باشي احساس شعف و غرور مي كنم اين موضوع باعث گرديده است تا شوق آموختن به تو و تمامي سحرهاي دنيا بار ديگر در من پويا گردد و باعث شود اين مسافر ره گم كرده نيز پس از سفرهاي طولاني كوله اش را به اميد اين بر زمين گذارد كه آن را پر از بركت نمايد زيرا من همان مسافري هستم كه سفرها كردم تا او را بيابم اما در سفر بيروني هيچ نيافتم و حال خسته از اين همه بيهوده بودن آمده ام تا راه خويش را پيدا كنم. مي داني افسانه اي قديم وجود دارد كه حكايت از مردي مي كند كه مي خواست آن عشق كيهاني را پيدا كند و بدين سبب در حالي كه در كنار نهري وسايل سفر خويش را آماده مي كرد ، نهالي را ديد كه به تازگي در آن جا كاشته شده بود . نهال با ديدن مسافر پرسيد اي مرد ! به كجا مي خواهي بروي ؟مرد پاسخ داد : مي روم تا عشق را بيابم و كوله ام را پر از بركت نمايم . نهال به آرامي گفت : در خود سفر كن . مرد به پاسخ نهال كوچك خنديدو با خود گفت : من پاي سفر دارم ، تو ، پاهايت در گِل است و بعد پرسيد : اي نهال كوچك تو از سفر كردن چه مي داني ؟ و بدون آن كه منتظر پاسخ شود سفر خويش را آغاز كرد . آن مرد هزار سال سفر كرد و روزي خسته و درمانده زير درخت سرو هزار ساله اي نشست . سرو به او گفت : اي مسافر در كوله ات چه داري تا با هم قسمت كنيم ؟ مرد خسته و درمانده گفت : اي سرو عظيم هيچ ندارم و به آرامي پاسخ شنيد كه آن روزي كه آغاز به سفر كردي كوله ات پر از كبر و غرور و نخوت بود حال كه هيچ نداري بركت را به تو خواهند داد. مهراد جان هرچند كه اين موضوع را در سنين ميانسالي يافتم ، اميد دارم تا كوله خالي من نيز پر از بركت گردد پس پسرم اين را بدان كه بزرگترين رمز موفقيت در زندگي اين است كه همواره خودت باشي ، صميمي و بي تكلف . در ارتباطات خود سعي نكن داراي نفوذ تحميلي باشي( سعي كن داراي نفوذ تحميلي نباشي) و اين را هميشه الگوي ذهني خود قرار بده كه معنويت و روحانيت در پس برخوردهاي ساده نهفته است و يادآور مي شوم كه زندگي جنگ و مبارزه نيست و اين را بدان آن جا (زندگي )جايي است كه هيچ كس به جز تو نمي تواند آن را پيدا كند كاري هست كه جز تو هيچ كس قادر نيست آن را به انجام برساند زيرا آن ذهن كيهاني براي تمامي عشق خود برنامه اي و رسالتي خاص را مكتوب كرده است و زماني مي تواني از اين قدرت بسيار قوي بهره مند گردي كه در طول مسير زندگي هوشيار باشي. پسرم اين را بدان كه خداوند زنجيري ندارد و زنجيرها را شيطان به مجنون (ها) داد كه بر پاي ليلي ها ببندند ؛ زيرا خداوند دنياي بي زنجير مي خواست پس مواظب باش تا عشقي بر پايت زنجير نيفكند زيرا عشقي كه زنجير اسارت به همراه آورد عشق نيست اسارت است ، زنداني است با ميله هاي طلايي . براي اين كه بتوانم موضوع را برايت كمي تشريح كنم قسمتي از نامه چارلي چاپلين هنرمند و كمدين معروف جهان به دخترش در اين جا مي آورم. «يك شب نوئل است و من بسي از تو دورم . خيلي دور، اما تصوير تو آن جا روي ميز هست . تصوير تو اين جا روي قلب من نيز هست . اما تو كجايي؟ آن جا در صحنه پرشكوه تأتر هنرنمايي مي كني . شنيده ام نقش تو در اين نمايش پر نور و شكوه نقش آن شهدخت ايراني است كه اسير تاتارها شده است . پس حال كه اين گونه است ، شاهزاده خانم باش و بمان؛ ستاره باش و بدرخش ، دقت كن قهقهه تحسين آميز تماشاگران ، عطر مستي آور گلهايي كه برايت مي فرستند هوشياري را از تو نگيرد . صداي كف زدن هاي تماشا گران گاه تو را به آسمان خواهد برد اما بدان بر روي زمين مردماني زندگي مي كنند در كوچه تاريك با شكم گرسنه مي رقصند و با پاهايي كه از بينوايي مي لرزد. با خود انديشيديم چنانچه دوران هنرنمايي و ي تمام گردد چه خواهد شد؟» پس از خواندن اين نامه و هجوم افكار مختلف ، دلم را به درد امد و شكوه اي به حضور قدوسي اش بردم كه چرا سرنوشتها اين گونه است آيا آن روز كه مكتوب را مي نوشتي از خواسته هاي ما بي خبر بودي و در اين سردرگمي بودم كه به ياد آوردم آن عشق كيهاني چگونه مي تواند نامه سرنوشت را اين گونه سرشته باشد و يادم آمد كه در نوشته هاي پائولو كوئيلو پاسخي بود به خود و تمامي كساني همچون من گمشده كه محتاج دانستن براي ادامه مسير و پيدانمودن هدف واقعي خود مي باشند « او ننوشت بلكه ما قلم از او گرفتيم و ادامه مسير را نوشتيم» و بدين گونه سرنوشت تغيير كرد پس از درك اين موضوع بود كه دريافتم انتخاب ناصحيح يا شروع ضعيف مي تواند تمامي زندگي را تغيير دهد زيرا انتخاب غلط ، باورغلط مي سازد و اگر دقت نكني همه چيز را از دست خواهي داد . پس توصيه مي كنم قبل از هر چيز تصويري از اهداف خود را خلق كني و براي رسيدن به آن برنامه ريزي صحيح را انجام بدهي تا با موفق شدن راه موفقيت را بياموزي و زمينه را براي راههاي بعد هموار و مهيا كني و بدين ترتيب با هر موفقيت به اعتماد به نفس خود بيفزايي تا بار ديگر به موفقيت برسي . زيرا زندگي بدون هدف تكرار گذشته است و اين را بدان: «فهم بودن در كجا بهتر از بودن در كجاست» . دوستت دارم . مادرت مونا رضایی 17/11/
|


نامه شماره 2
